مانترا چند وقتیست گیر داده به ماه. توی ماشین، بغل لیلا، هر کدام از چراغهای خیابان را که می بیند انگشتش را فرو می کند توی آسمان و فریاد می زند: ماه!

کارمان این است که بگوییم: عزیزم این ماه نیس. چراغه. شبیه ماهه.

او زیر لب می گوید: "عژیژم" و بعد به چراغ بعدی می گوید ماه و ما هم ادامه می دهیم: "شبیه ماهه عزیزم."

-          عژیژم

بالاخره ماه واقعی پیدایش می شود. انگشت هم به دنبالش و بعد هم صدای فریاد. این بار بلندتر:

ماه! شبیه!

هر قدر بگوییم این خود ماه است نه شبیه اش. گوشش بدهکار نیست. تا وقتی ابرها نجاتمان بدهد تکرار می کند:

ماه! شبیه!(ماه را داد می زند. شبیه را آرام می گوید.)

 

پینوشت: چند شب پیش ماه نیمه بود. نتیجه حاصله این بود: ماه! شبیه! ...... بادوم!