رسیدم خونه می بینم همه چی ساکته. لیلا نشسته پای نت نیشش بازه. می گه  «تو اتاقشه.» در اتاق بسته است. در می زنم. صدا نمی‌اد. چراغ خاموشه. باز می زنم به در.هیچی. میگم چی کار می کنه؟! باز می زنم به در. می گه«مامان صبر کن الان درو باز می کنم» صبر می کنم. می آد بیرون. دندونهاش بیرونه از لبهاش. می بَرَدَم توی اتاق می گه «ببین». نگاهی می اندازم به اتاق تاریک. الکی می گم به به چه جمع جور کردی اتاقتو. می گه حالا می تونیم بازی کنیم. «بشین.» می شینم. می گه بذار «تفشای چوبیمو» بیارم. می ره تق و تق با کفش چوبی هاش می آد. کفشها رو در می آره وسط اتاق. می گم چرا در آوردیشون. می گه « دایم شیم، بابا سوش » می‌ریم هر دو پشت پرده. قورقور سبز که شروین بزرگ آورده رو هم می بریم. یکی بیاد مارو پیدا کنه.